|
|
یکشنبه 18 بهمن 1383 |
[عمومی , ] |
|
|
مدت زیادی از تولد برادر نیکی كوچولو نگذشته بود . نیکی مدام اصرار می كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند نیکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی كند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود كه جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار نیکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت كنند . نیکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش می توانستند مخفیانه نگاه كنند و بشنوند . آنها نیکی كوچولو را دیدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی كوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !» ...سلام...قشنگ بود( ؟
نوشته شده توسط
هانی
یکشنبه 18 بهمن 1383
03:02 ق.ظ
()
نظرات
|
|
|
|
یکشنبه 18 بهمن 1383 |
[عمومی , ] |
|
|
مدت زیادی از تولد برادر نیکی كوچولو نگذشته بود . نیکی مدام اصرار می كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند نیکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی كند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود كه جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار نیکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت كنند . نیکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش می توانستند مخفیانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكی كوچولو را دیدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی كوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !» ...سلام...قشنگ بود( ؟
نوشته شده توسط
هانی
یکشنبه 18 بهمن 1383
03:02 ق.ظ
()
نظرات
|
|
|
|
سه شنبه 22 دی 1383 |
[عمومی , ] |
|
|
<:P:>سلام........
<:P:>
<:P:>تولدم روزه ۲۸ دی ماه همین دوشنبه ی آینده ...یه جشن كوچولو همین جا اومدنش ضرر نداره ها
<:P:>
<:P:>خب تا دوشنبه ی دیگه همین جا بای بای
نوشته شده توسط
هانی
سه شنبه 22 دی 1383
12:01 ب.ظ
()
نظرات
|
|
|
|
یکشنبه 20 دی 1383 |
دیگه نمی خوام متمدن باشم .......! [عمومی , ] |
|
|
|
Design By
Zakerin.co.sr+
Mojtaba Gharoobii
|
|